رها شدن از محدودیت ها از دیدگاه سادگورو

رها شدن از محدودیت ها از زبان سادگوروسادگورو عارف هندی در این مقاله به سوالاتی در مورد زندگی در صلح و شادی پاسخ میده و میگه چطور در لحظات سخت و مشقت‌بار در صلح و شادی زندگی کنیم.

پرسشگر: وقتی تمرین مراقبه انجام میدم، همه چی در صلح و سکوت قرار میگیره و احساس میکنم که دارم به جایی میرسم. اما در زندگی وقتی با سختی و مشقت روبرو میشم، همه چیز رو فراموش میکنم و دوباره به همون شیوه‌ی قدیمی برخورد با اتفاقات برمی‌گردم. احساس می‌کنم تمرین‌هایم به جایی رسیده اما وقتی اتفاقی رخ میده دوباره به همون شیوه‌های قدیمی برمی‌گردم

سادگورو: تا الان شما دوبار جمله‌ی “من برمی‌گردم” رو تکرار کردی. این بازگشت به عقب چه معنایی میده؟ آیا به این معنی‌ست که زندگی با اضطراب جز طبیعت اصلی شماست؟ درسته؟ آیا این ماهیت اصلی شماست؟

پرسشگر: بله

سادگورو: پس چرا میخوای اونو از دست بدی؟

پرسشگر: نه. منظورم از کلمه‌ی اصلی (اورجینال) اینه: روشی که ما به واسطه‌ی اون با تمام زندگی‌مون رفتار می‌کنیم.

سادگورو: اگر ما با این روش متلاطم و مضطربانه خودمون رو شناساسی کنیم، چطور می‌توانیم آن را از دست بدهیم؟ اگر شما می‌گفتید: “من در طول تمرین در صلح قرار دارم اما وقتی اتفاقی سخت رخ میده، من دور می‌شوم” بهتر می‌شد، درسته؟ نه تنها بهتر، بلکه دیدن این نکته بسیار ضروری است، “من از ماهیت اصلی خودم دور می‌شوم” طبیعتا در قدم بعد شما می‌خواهید به همان کسی که بوده‌اید، برگردید. اما شما به طور واضح و روشن به خودتان می‌گویید: “طبیعت اصلی من اضطراب و نگرانی است، ماهیت تمرین یوگای من نیز صطح و آرامش است. بنابراین به طور طبیعی من به ماهیت اصلی خودم برمی‌گردم.”

شما باید چنین تفسیری را در درون خودتان تغییر دهید. همین الان، به هر نحوی که فکر کنید، به همان تبدیل می‌شوید. تمام توده‌ی ذهن شما میتونه با طرز فکر شما دچار تغییر بشه. وقتی شما می‌گوید: “طبیعت اصلی من اضطراب و نگرانی است” به معنایی دیگر شما تلاش می‌کنید که به همان تبدیل شوید. اما اگر بگویید: “طبیعت اصلی من صلح، شادی و آرامشه اما من اون را از دست داده‌ام” بنابراین به طور طبیعی شما می‌خواهید به همان ماهیت اصلی خودتان برگردید.

ماهیت اصلی شما

به من بگویید که ماهیت اصلی شما چیست؟ شاید در مورد ماهیت اصلی خودتان چیزی ندانید، اما حداقل به من بگویید، زمانی که یک کودک بوده‌اید؛ در حالتی از اضطراب قرار داشته‌اید یا در صلح و شادی؟ اگر نمی‌توانیم به ماهیت اصلی و ضروری خودمان برگردیم، حداقل می‌توانیم یک چهارم آن ماهیت اصلی را پیدا کنیم. آیا باید بازی را از آنجا شروع کنیم؟ حداقل تبدیل به زمانی شوید که ۵ سال داشته‌اید. این مقدار صلح و شادی باید وجود داشته باشه.

این کار سختی نیست. خیلی از افراد فکر می‌کنند که تبدیل شدن به کودک، سخت‌ترین کار دنیاست. امروزه برای تبدیل شدن به فردی بزرگسال، تلاش زیادی نیاز است. اما در نقطه‌ی مقابل کودک شدن چندان کار سختی نیست.

برای کسانی که خود را تحریف و به نوعی نابود کرده‌اند، من به آنها می‌گویم که حداقل به یک چهارم آن شادی برسید و از آنجا شروع کنید.

بنابراین به خود نگویید که تجربه‌های حین مراقبه و مدیتیشن، تجربه‌ای فانتزی و رویایی است و شما به آن رسیده‌اید. این یک دستاورد نیست. هر لحظه‌ی زندگی می‌تواند این شکلی باشد اگر خودتان را درگیر آشفتگی‌ها نکنید.

آیا این وضعیت آشفته‌ جز ماهیت شماست؟ یا ماهیت شما این است که چیزی شما را آشفته نکند؟ به نظرتان کدام یک جز واقعیت محسوب می‌شود؟ کدام موقعیت به ماهیت اصلی شما نزدیک است؟

به گذشته نگاه کنید و شادترین لحظه‌ی زندگی‌تان را به یاد بیاورید. از الان به بعد به این لحظه به چشم ماهیت اصلی خود نگاه کنید. در حقیقت این چنین نیست اما حداقل از لحاظ ذهنی به خود اجازه می‌دهیم که چنین فرضی داشته باشیم: “اینجوری بودن، همونیه که باید باشم، اما به دلایلی من خودم رو گم کردم” زمانی که ببینید خود را گم کرده‌اید، همه چیز در وجود شما می‌خواهد به همان وضعیت قبل برگردد.

ورودی صحیح

لطفا از طرز عملکرد ذهن خودتون آگاه باشید. اگر شما چیزی رو با یک روش بخصوص به ذهن بگویید، اگر اطلاعات نادرستی به آن بدهید، کل انرژی ذهن در همان روش بخصوص عمل خواهد کرد. آدم‌های زیادی در دنیا وجود دارند که زندگی‌شان کاملا سمی شده است، تنها به خاطر یک فکر نادرست که خودشان را با آن می‌شناسند. تقریبا کل افراد در چنین وضعیتی قرار دارند. آنها خودشان را با طرز مشخصی از تفکر می‌شناسند. این تعیین هویت‌ها معمولا در کودکی ساخته می‌شود و طبیعتا بعضی چیزهای بخصوص برجسته می‌شوند و شما نمی‌توانید به غیر از آن فکری دیگر کنید.

فرض کنید که من تمام هورمون‌های مردانه و زنانه را از بدن شما برمی‌داشتم. من در مورد نگرش و نحوه‌ی نگاه کردن به زندگی صحبت میکنم نه جنبه‌ی فیزیولوژیکی. در چنین موقعیتی آیا می‌دانستید در سه روز آینده به چه چیزی تبدیل می‌شدید؟ بدون شک شما تبدیل به یک کودک سبک‌بار خواهید شد. از اعضای بدن خود همیشه آگاه نبودید. نشستن، راه رفتن و زندگی‌تان به طرز متفاوتی تبدیل می‌شد. این تغییرات شیمیایی اندک در فیزیولوژی، می‌تواند تمام درک شما از زندگی را دچار مشکل کند. چنین مثالی یک نمونه است و میلیون‌ها نمونه‌ی دیگر شبیه این وجود دارند.

هر چیزی که خودتان را با آن شناسایی کنید، درک‌تان از زندگی را دچار تحریف خواهد کرد. دوره‌ی مهندسی درون تلاش می‌کند که ذهن را در جایگاه مناسبی قرار دهد و تعیین هویت‌های ذهنی را محدود کند تا انرژی‌تان از اسارت آزاد شود.

انرژی فقط با این روش آزاد نخواهد شد، اما به یاد داشته باشید اولین قدم این است که خودتان را از بند این تعیین هویت‌های کوچک که با خود دارید رها کنید.

اگر در این مسیر قدم برندارید، کارماهای زیادی برایتان رخ خواهد داد. اما اگر از شناسایی خود با چیزهای محدودی که در اطراف دارید دست بکشید، اولین قدم برای از بین بردن کارما را برداشته‌اید.


منبع: Isha Sadhguru

این مطلب رو با دوستان خودتون به اشتراک بذارید

نویسنده و مترجم

مجتبا توزنده‌جانی

مجتبا توزنده‌جانی

ایده‌پرداز و بلاگر. عاشقِ نوشتن، موسیقی، خونه و طراحی داخلی

نظر خودتون رو بنویسید