۳ دلیل برای جلوگیری از سرکوب احساسات و تجربه‌ی کامل زندگی

سرکوب احساسات

سرکوب احساسات همیشه باعث رنج بیشتری خواهد شد. در دوران کودکی بسیاری از ما جمله‌هایی از قبیل: «گریه نکن» و «لزومی نداره درباره‌ی چیزی نگران باشی» شنیده‌ایم. در فرهنگ متداول به ما همیشه اینطور القا شده که باید سعی کنیم تا از احساسات ناخوشایند به هر قیمتی دوری کنیم. بدین ترتیب بسیاری از ما در مواجهه با احساسات ناخوشایند برای فرار و فراموش کردن آن‌ها روی به رفتارهایی مخرب می‌آوریم از قبیل: استعمال مواد مخدر و الکل، غذا نخوردن یا پرخوری، مشغولیت‌های خودساخته، روابط جنسی بی‌قاعده و بسیاری از رفتارهای مخرب و خودآزاری‌های دیگر.

من فکر می‌کنم متکی بودن به تجربه‌های تلخ و دردآور خودمان بسیار سالم‌تر و منطقی‌تر از نادیده گرفتن و فرار از احساسات درونی است. در ادامه ۳ دلیل در مورد اهمیت عدم سرکوب احساسات و همچنین تجربه و پردازش احساسات واقعی خود خواهید خواند.

 وقتی غم و اندوه را نادیده می‌گیرید، باعث محو شدن خوشحالی و لذت می‌شوید

واقعیت این است که شما نمی‌توانید به طور گزینشی احساسات خود را نادیده بگیرید. کمک گرفتن از رفتارهای مخرب برای پرهیز از احساسات ناخوشایند ممکن است غم و عصبانیت شما را در کوتاه مدت کاهش دهد، اما به همان اندازه نیز شما را از تجربه‌ی لذت و شادی دور می‌کند. شگفتی انسان بودن اینجاست که ما می توانیم گستره‌ی متفاوتی از احساسات را داشته باشیم. دقیقا به دلیل تجربه‌ی اندوه و درد است که احساس لذت و خوشی فوق‌العاده می‌شود.

به احساسات خود همچون موج‌های روی سطح دریا نگاه کنید. آن‌ها می‌آیند و می‌روند، به بالا و پایین جابجا می‌شوند. هیچ احساسی برای همیشه ماندگار نیست؛ عصبانیت و اندوه همچون تمام احساسات لازمه‌ی رشد و توسعه‌ی تجربه‌های شخصی و شخصیت اجتماعی ما هستند.

سرکوب احساسات معمولا باعث رنج و عذاب بیشتری می‌شود

تلاش برای سرکوب احساسات و روی آوردن به عادات منفی برای نادیده گرفتن احساسات شبیه به پیچیدن باند کمک‌های اولیه روی یک زخم عمیق است. این عادات ممکن است حال شما را به طور موقت خوب کنند، اما مشکل عمیق‌تر را برطرف نمی‌کنند. به علاوه کپی کردن استراتژی‌های تکراری برای نادیده گرفتن احساسات باعث وخامت اوضاع افراد در درازمدت می‌شود.

به جای سرکوب احساسات، تلاش کنید تا با ذهن‌آگاهی آن ها را مشاهده کنید. به تمام احساساتی که در لحظه تجربه می‌کنید و به محل دقیق آن‌ها در اندام‌تان توجه کنید. سپس حالتی کنجکاو و بدون پیش‌داوری و قضاوت در خود پدید آورید. احساسات ما بیشتر اوقات مانند یک پیغامرسان هستند که قصد انتقال پیام مهمی دارند. ما نیاز داریم به احساسات خودمان توجه کنیم.

تصور کنید که یکی از دوستانتان را ملاقات کرده‌اید که در حال رسیدن به یکی از هدف های مهم زندگیش مثلا نوشتن یک کتاب است. شما در این موقعیت مملو از حس حسادت شده‌اید. اگر برای لحظه ای بایستید و کنجکاوانه این حس خود را بررسی کنید متوجه خواهید شد علت این احساس، اشتیاق وافر شما برای نوشتن است. یا شاید شما نسبت به شریک زندگیتان مملو از خشم شده‌اید. معمولا دلیل این خشم بخاطر این است که طرف مقابل به حدود و مرزهای شما احترام نگذاشته است، یا نشانه‌ای مبتنی بر این که شما به طور تاثیرگذار نیازهای خود را با شریک زندگیتان در میان نگذاشته‌اید.

بیشتر بخوانید:  چطور با خود صحبت می‌کنید؟

تجربه‌ و درک تمام احساسات بخشی از یک زندگی کامل هستند

هر فردی که زمانی اعتیاد به مواد مخدر، الکل، رابطه جنسی، کار بیش از حد و پرخوری را تجربه کرده باشد، می‌تواند توضیح دهد که فرار مدام از تجربه‌ی احساسات بسیار خسته کننده‌ست. وقتی بر نادیده گرفتن احساسات خودتان متمرکز می‌شوید به جای آنکه آن‌ها را مورد تحلیل قرار دهید یا از استراتژی‌های مطمئن و تست شده استفاده کنید، این فرآیند شما را از تجربه‌ی یک زندگی بامعنا و هدفمند دور می‌سازد. درد، افسردگی، آسیب روحی، اندوه و خشم همگی طبیعی هستند و بخشی از طبیعت زندگی انسانی محسوب می‌شوند.

 وقتی برای سرکوب احساسات تلاش می‌کنیم، از رشد و پیشرفت بازمی‌مانیم. یکی از شاخصه‌های زندگی کامل اینست که تمام احساسات خود را چه خوشایند چه ناخوشایند تجربه کنید. این عمل با لذت همراه است، و گویی قلب شما در بعضی لحظات به تمامی سرشار از خشنودی‌ست. هرچند ممکن است دل‌شکستگی و ناامیدی را نیز احساس کنید؛ ولی با اینحال از این احساسات فرار نکنید.

یک جزء جدایی ناپذیر از توانایی کنار آمدن با احساسات، تمرین «مراقبت از خود» است. به این معنا که به خودتان همچون فردی توجه می‌کنید که بسیار دوستش دارید و هنگام فراز و نشیب‌های زندگی در کنارش هستید. شما به همان میزان‌ که به دوستان نزدیک خود محبت می‌کنید، لایق محبت خود نیز هستید. اینکه به دلیل غم و اظطراب و احساسات ناخوشایندی که به سراغتان می‌آید خودتان را مورد شماتت قرار دهید، تنها باعث بدتر شدن اوضاع می‌شود. در عوض، با خود رفتار و گفتگویی محبت آمیز داشته باشید.

اینکه شما احساسات مختلف را تجربه می‌کنید و با افرادی که به آن‌‌ها اعتماد دارید در این مورد راحت هستید، نشانه‌ی قدرت است نه ضعف. در نهایت، راه درمان و گذر از تجربه‌های دردناک اینست که اجازه دهید تا به تمامی خودتان را احساس کنید. می توانید این کار را با نوشتن در یک دفترچه‌ی یادداشت انجام دهید، یا با خلق آثار هنری، گفتگو با یک دوست یا کمک گرفتن از یک روان درمانگر. راه‌های سالم بسیاری برای حل و فصل احساسات پیچیده‌ی شما وجود دارد.

اگرچه زمان هایی نیز وجود دارد ( به عنوان مثال وقتی سر کار هستید یا در دانشگاه) که تحلیل احساسات در لحظه ممکن نیست. در این موارد بهتر است از روش های تست شده‌ی سالم استفاده کنید. سپس وقتی در موقعیت بهتری قرار گرفتید بهتر است به پردازش احساسات خود بپردازید. در نهایت شما لایق این هستید که به خود اجازه دهید تا تمام احساسات را تجربه کنید و با عشق از خودتان مراقبت کنید.

بیشتر بخوانید:  درک قدرت درون و استفاده از آن در زندگی


منبع: Psychology Today


این مطلب رو با دوستان خودتون به اشتراک بذارید

نویسنده و مترجم

مرتضا توزنده‌جانی

مرتضا توزنده‌جانی

نویسنده و گوینده. علاقمند به طبیعت، مدیتیشن و دیدن

نظر خودتون رو بنویسید